|
سلام دوستاي خوبم امشب صداي کسي رو شنيدم که خيلي دوستش دارم و منو دوست نداره و دلم براش کلي تنگ شده.اما اصلا يادم نبود دفعه پيش چه قدر بد باهاش حرف زدم کاش مي تونستم بعد اين همه وقت يه کوچولو ببينمش.کاش اونم منو دوست داشت اما اينو ميدونم حتي اگه داشت نميتونست بگه. چون داداش گلم با اين که بهترين دوستشه حالشو ميگرفت. خانواده هامون هم که اصلا با هم نميخونه.حتي قيافه هامون اما همه قبول دارن پسر باحاليه.عشق يک طرفه خيلي سخته...خيلي براي همه عاشقا دعا ميکنم که به عشقشون برسن مخصوصا خواهر جونم البته اون که يه جورايي رسيده.بيچاره من...حالا بي خيال.گاهي ادم يه چيزايي ميبينه يا ميشنوه که از دنيا متنفر ميشه وگاهي باز يه چيزايي ميبينه که فکر ميکنه نه بابا زندگي اونقدر ها هم بد نيست.مثل من که...گرچه هنوزم نا اميدم اون که دوسم نداره جه فايده؟مگه نه؟خيلي تنهام مخصوصا که خيلي وقته با دخترخاله ام کمي حرف نزدم يا نديدمش ميتونم بگم بهترين دوستمه البته حتي اگه ببينمش حرفي ندارم که بگم بهش چون هيچ اتفاقي نيافتاده که تعريف کنم.اما ديدنش هم خودش کمي از تنهاييه ادم کم ميکنه خيلي حرف زدم.اما قبل اينکه نصيحت کنيد بگم خيلي وقته تو فکر فراموش کردنشم اما مگه ميشه؟هر بار مثل يه آذرخش مياد وبه دلم يه اتيش ميزنه ميره. شب بخير
|
About![]()
سلام.ممنون که به وبلاگ کوچیک
Home
|