تبليغاتX
دل پاییزی -

دل پاییزی

ترگل طلسم شده ...

 

سلام .من بازم اومدم.امروز مامان جون برگشت.کلی خسته شدم.

اخه نه این که همه دلشون براش تنگ شده بود اومدن اینجا.

منم که دختر گلی هستم از مهمون ها پذیرایی کردم.

از زیر بعضی کارها در رفتم اما خدایی کار کردم .الانم کلی ظرف رو گربه شور کردم

که بیام یه سر بزنم.تازه با این که مایه ی ابرو ریزیه ولی همه ی میوه ها رو نشسته گذاشتم

تو یخچال.شستنش مهم نبود اما حال خشک کردن وتو یخچال گذاشتنش رو دیگه نداشتم

مامان جون هم که نباید خم بشه و استغفرا.... خسته ام . دیشب بعد نماز صبح خوابیدم.

ظهر هم نخوابیدم امروز هم دختر خانه دار و این حرفها.اهان یادم رفت بگم مامان

 که چشماشو عمل کرده بهتر می بینه خدا رو شکر زحمات شبانه روزیم رو دید

و دید لوسترها رو تمیز کردم.بدون این که من بگم.خلاصه من دختر خوبی خستم و

و نمی گم مامان کلی با داداشها بحث کرد که من طفلک رو چرا تنها گذاشتن.

یا خودم چقدر با خواهر گلم تو سایت ثبت احوال دنبال اسم واسه دختر تو راهیش گشتیم

ومن بیچاره کلی از ساعت کارتم دود شد

(یکی نیست بگه عوض این که هر بار بری تو سایت ثبت احوال برو یه کتاب اسم بگیر)

بی خیال.شب بخیر.


پی نوشت:

بر اساس اطلاع یکی از مدیران وبلاگ ها اتفاق شرم اوری برای عده ای ایرانی که

حتی گفتن ان برای من  ازار دهنده است رخ داده.

اگر علاقه به مطالعه داری به وبلاگ زیر مراجعه کنید

http://siysat.blogfa.com/

اگر این اتفاق مبنایی حقیقی داشته باشد....

                                         پناه بر خدا

 

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت3:9توسط | |