تبليغاتX
دل پاییزی -

دل پاییزی

ترگل طلسم شده ...

 

 امشب می خواستم بگم هرچقدر می خوام

از احساس تنهاییم فرار کنم باز یه جا یه چیزی پیدا میشه

بهم تلنگر می زنه:هی تو تنهایی. و می خواستم بگم برام دعا کنید

می خواستم بگم دیگه حاضر نیستم این تنهایی رو با پیدا کردن یه دوست پسر عوض کنم

اخه بارها امتحان کردم ونتیجه نداد.دعام کنید که دیگه احساس تنهایی نکنم

اما وقتی رفتم تو ۲ تا از وبلاگ های تازه اپ شده حسابی حالم جا اومد

 حالم از خودم به هم خورد.چه داستان هایی راجع به فقر خوندم.راجع به اعتیاد

 راجع به پسرک ادامس فروش.اخه دیگه با این همه درد این درد من درده؟

نه به خدا... به قول همون داستانه یه شب هم تو ذهنم این خیال رو راه ندادم

خیال فقر.خیال اعتیاد.خیال نیاز

از خودم بدم اومد.از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون دیگه فکر نمیکنم وبلاگم

ارزش خوندن هم داشته باشه.دوستام راست میگن بچه گونه اس

از سر شکم سیریه.اون طفل معصومی که الان تو این سرما تو خیابون ها دنبال یه سر پناه

گرم و مهمتر از همه امنه چه میدونه وبلاگ و مسنجر و این چیزا چیه

ببینم اصلا من عرضه دارم اگه بجای اون بودم خودم رو برای ۱ شب جمع و جو کنم؟

دنبال چه بهانه هایی می گردیم برای زندگی؟

عشق.موبایل.ماشین.کوفت..درد...مرض

به خدا نمی دونیم همین که سالم هستیم و سایه ی پدر و مادر بالا سرمونه

و یه سقف داریم که با همه ی مشکلاتش امنه برامون چه نعمتی داریم

امشب می خواستم بگم این تنهایه بدونه مامانم داره برام عذاب اور میشه

اما اون بچه ای که هیچوقت سایه ی پدر و مادر بالا سرش نیست چی بگه

تازه اون جلو گرمای بخاری لم نداده و غذای درست حسابی ای هم منتظرش نیست

از خودم خیلی بدم اومد.

کاش امام زمان زودتر بیاد....کاش 

 ****************************************

 

خدایا کاری کن که تو اغوش امن تو بمونم

تو تنها کسی هستی که میتونم بهش اعتماد کنم و بگم

دوستت دارم

و مطمئن باشم اشتباه نمیکنم وتو لایق پرستش و دوست داشتنی

 

 

+نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت3:7توسط | |