دل پاییزی
در این تنهایی ترانه ی با تو بودن سر میدهم.شاید که روزی تو در تمامی زوایای جسم وجانم خانه کنی
تو در میان منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیب تر آنکه چه آسان نبودنت شده عادت چه بی خیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی...
تولدت مبارک امام زمان انشاالله هر چه زودتر بیای قربون کرمت برم همه روز تولد هدیه میگیرن. اما شما وخانوادتون انقدر کریم هستید که هدیه میدید میدونی که چشم همه به دست شماست.سلامتی.سعادت وعاقبت به خیری و ارزوهای دور و دراز همه رو بده از صدقه سر اونها عیدی منم یه عیدی توپ بده قربونت برم.خیلی باحالی آقا جونم. قدم می زنم تا دلم باز شه امشب میخوام یه کم حرف بزنم از همه جا بعد اینکه رفتم و تو نت پیدام نشد رفتم سر کار فکر می کردم خوبه اما اصلا به درد من نمی خورد میرفتم تا وقتی خواستم برم کربلا بهشون گفتم یکیو جای من پیدا کنید گفتن اختیار دارید خانم ما شما رو از دست نمیدیم .نشون به اون نشون که وقتی برگشتم یکیو جام گذاشته بودن بهتر منم که از خدا می خواستم.روابط خواهریم هم با دوست پسرش که قرار ازدواج داشتن به هم خورد اصلا دیگه نمیدونم کجای زندگی هستم. چند وقت پیش یکی از دوستام بعد کلاس اومد سر کلاس جز اون فقط من واستاد تو کلاس بودیم هی گفت می خوام یه چیزی بگم گفتم بگو اشاره گرد به استاد یعنی با حضور اون نمیشه.وسایلم رو سریع جم کردم چون عجله داشتم .رفتیم بیرون تو خیابون گفت شنیدم استادتون عاشقت شده.خندیدم گفتم چرت نگو گفت نه به خدا. پرسیدم کی گفته گفت قول دادم نمیتونم بگم. بازم خندیدم با عجله گفتم چرت بابا.اما تا تو تاکسی نشستم خودم هم شکم برد اعصابم خورد شد.جلسه بعدی دوستم نیومد اما جلسه بعدش تا کلاس تموم شد دویدم تو کلاسشون و بهش گفتم به خاطر حرفت ۲شب خوابم نبرد نیشش باز شد گفتم نه از این که اون عاشقم شده. به کسی که این حرفو زده و من نمیدونم کیه.توکلاس منه؟گفت نه؟ گفتم پس کی؟گفت نمیتونم بگم.گفتم در هرصورت بهش بگو شوخی مسخره ایه اینا رو جایی نگین من این جا درس می خونم اونم اینجا کار میکنه واسه هر دومون حرف در میاد همه ی اینا به جهنم این چند جلسه ی اخر نگاش یه طوری شده. اونم به کنار بدجوری ضایعش کردم بد یعنی وحشتناک چون زمانی که حرفم تموم شد دیدم بنفش شده.داشت مسخرمون میکرد گفت باید نوشته هاتونو فرستاد اکسفورد شخصیتتونو بشناسن از روش منم انن گفتم استاد یعنی شما از اول استاد بودید.نوشته های شما رو هم باید فرستاد اکسفورد و جمله ی اخر کارو خراب کرد:موجود عجیب الخقه ای که با شیطان رابطه داره اخه همیشه میگه از من دور میشینید به خدا نزدیک میشید من با شیطان رابطه دارم یا روشهای تقلب رو خود شیطان شخصا به من اموزش داده جلسه پیش داشت حرف میزد که نگام کرد گفت من ۲۴ ساعته کار میکنم و با شیطان هم رابطه دارم میدونم منتظر عذر خواهیه اما عمرا ازش معذرت نمیخوام.واسم مهم نیست نظرش بهم عوض شه چون در هر صورت نمیتونم همیشه نگران شاگردای دخترش باشم.اخه خدایی به چشم همین جوری خوشتیپ وخوشگله.نمیدونم اخر و عاقبت زندگی احساسی من چی میشه. وللش.مرسی که هذیون های روزهای خالی از زندگی منو تحمل کردید.دوستتون دارم تا اپ بعدی خدا نگهدار دوستهای خوبم بد این همه مدت برگشتم .دلتون رو هم صابون نزنید که شوهر نکردم هنوز ور دلتونم .دنبال مطلب جدید میگردم بذارم تو وبلاگم ویندوزم مشکل داشت نمیدونستم فکر میکردم باید برم مودم بگیرم که اگه منو یادتون باشه من دنبال این کارا نمیرم.تازه نمیتونستم کامپیوترمو به هر جایی بدم.فیلم عروسی مردم توش بود.حالا که ویندوز عوض کردم. مشکل اینترنت و اونترنت و همه چیزش حل شده. برام نظر بذارید واز فراق من گله و شکایت کنید تا یک مطلب بعدی خداحافظ همه ی شما عزیزای دلم
سیا مشق فکرم غزل ساز شه
قدم میزنم حوصله گل کنه
دلم خود خوریمو تحمل کنه
قدم میزنم ساکت و سر بزیر
خیابون قدم هامو از من نگیر
می خوام از همیشه سبکتر بشم
شاید با قدم پرسه بهتر بشم
خیابون بلندِ هوا معرکه اس
منو پای همپرسگی دس به دس
از این پرسه تا خواب و بیدار شهر
از این پرسه تا قلب بازار شهر
قدم می زنم تا سبکبال شم
می خوام خیلی آهسته خوشحال شم
قدم می زنم خنده یادم نره
قدم می زنم داره خوش می گذره
خوشحال میشوم.
| Design By : Night Skin |


