دل پاییزی
در این تنهایی ترانه ی با تو بودن سر میدهم.شاید که روزی تو در تمامی زوایای جسم وجانم خانه کنی
وصف پیامبر گرامی اسلام(ص)
ماه فرو ماند از جمال محمد
سرو نباشد به اعتدال محمد
قدر فلک را کمالو منزلتی نیست
در نظر قدر با کمال محمد
وعدهی دیدار هر کس به قیامت
لیلهً اَسری،شب وسال محمد
آدم و نوح و خلیل و موسی وعیسی
آمده مجموع،در ظلال محمد
عرصهً گیتی،مجال همت او نیست
روز قیامت نگر،مجال محمد
وانهمه پیرایه بسته،جنت فردوس
بو که قبولش کند،بلال محمد
همچو زمینخواهد آسمانکه بیفتد
تا بدهد بوسه،برنعال محمد
چشم مرا تا به خواب دید جمالش
خواب نمی گیرد،از خیال محمد
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی
عشق محمد بس است و آل محمد
سعدی شیرازی شگفتی های آسمان اول سلامت شاد و موفق در پناه یکتای بی همتا عشق چيست؟ شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت. استاد پرسيد: چه آوردي؟ شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم . استاد گفت: عشق يعني همين! شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟ استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمي تواني به عقب برگردي! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهي با درختي برگشت . استاد پرسيد: که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم. همين این عکس ها برای کسانی که دوستشون دارم و دوستشون داری شب تابستان... گرم و شور انگیز،تو در كنارم هستي، نزديك و آرام و شاد .. نسيمي در ميان من و تو مي لغزد، خنك و گرم ! تو در كنارم هستي، سر مست و خواب آلود، رويايي دل انگيز ما را فرو برده، رويايي ابدي ! آفتاب صبح تابستان آهسته و مرموز از آنسوي پرده سرك ميكشد، هنوز عطر نفس و تن تو در فضاي ميان خواب و بيداري من مي رقصد، پس هنوز اينجا هستي، چه آرامش هوس انگيزي! هوس خواب صبح، تو در كنارم هستي، نزديك، در آغوشم، آميخته با تن تشنه ام .. بر گرفته از وبلاگ عابد زاهد پرست در دو چشمش گناه می خندید بر رخش نور ماه می خندید در گذر گاه آن لبان خموش شعله یی بی پناه می خندید شرمناک و پر از نیازی گنگ با نگاهی که رنگ مستی داشت دردو چشمش نگاه کردم و گفت باید از عشق حاصلی برداشت سایه یی روی سایه یی خم شد در نهانگاه راز پرور شب نفسی روی گونه یی لغزید بوسه یی شعله زد میان دو لب فروغ فرخزاد
که هرگاه شیطانی به آنجا رسید بوسیله ی هفتاد هزار فرشته که در اختیار اسمائیل بود آن شیطان را به تیر شهاب برانند.
«اسمائیل از جبرئیل پرسید که :این آقا کیست؟
جبرئیل آن حضرت را معرفی نمود.فورا به حضرت سلام کرد و استقبال نمود و همه آن ملائکه نیز مشغول تحیت و سلام
شدند وبسیار اظهار خوشحالی کردند.
آنگاه رسیدم به ملکی که از او بزرگتر ندیدم و لکن با قیافه گرفته و خشمناک و به من سلام کرد ولی نخندید.
جبرئیل گفت این مالک جهنم است وتا کنون نخندیده و همیشه غضبناک است بر اهل جهنم.
حضرت به جرئیل فرمودکه:به مالک دوزخ بگو که من قصد دارم که جهنم را مشاهده نمایم و او پذیرفت و پرده ای از
پرده های جهنم دور کرد ، زبانه آتش چنان شله ور شد که نزدیک بود به آسمان ها اثر گذارد .
گفتم: پرده را برگردان .فورا اطاعت کرد.
از آنجا گذشتم .مرد گندم گونی را دیدم ،از جبرئیل پرسیدم این کیست؟
گفت حضرت آدم ،پدر تو می باشد . واو سلام نمود و اظهار تحیت کرد .
سپس به ملکی که نشسه بود گذشتم و دیدم جمیع دنیا در پیش او جلوه گر است و لوحی در دست داشت و پیوسته به آن
لوح نگاه میکرد.
گفتم : ای جبرئیل این کیست؟
عرضه داشت :ملک الموت است و پیوسته مشغول قبض ارواح می باشد و جمیع دنیا در برابر او مانند در همی است که
در دست شما باشد و به هر طرف که خواسته باشی بگردانی.
عزرائیل به من عرض کرد: هیچ خانه ای نیست مگر آنکه روزی پنج مرتبه به اهل آنجا نظر می کنم و هرگاه بر میتی
اشک بریزند ،به آنان گویم باز گشت می کنم تا اینکه هیچ یک باقی نمانید.
و از او گذشتم و به گروهی رسیم که بر سر سفره نشسته و در آن، گوشت مردار تناول میکردند.
از جبرئیل پرسیدم : اینان کیانند؟
گفت:مردمانی هستند که حرام می خورند و از حلال دوری می کنند.
و فرشته ای دیدم که نصف بدن او از برف و نیمی دیگر از آتش بود از جبرئیل درباره او سوال کردم ، گفت:این ملک از
همه فرشتگان برای مردم نیک خواه تر و دلسوز تر است و از روزی که پروردگار او را خلق کرده همیشه دعای او اینست
«اللهم یا مؤلف بین المثلجو النار ،الف بین قلوب عبادک»

دلت وقتی میگیره
چی کار میکنی؟اهای دنیا، اهای خدا دلم گرفته چی
کار کنم اشک هم با من قهره غصه ها خفه ام میکنه راه نفسم رو می
بنده اما فقط دو تا دونه اشک میافته پایین
روزگار اخه چرا با من این جوری می کنی؟ چرا سرنوشت من مثل یک
کلاف سر در گمه
خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
خدا جون تو این همه بد بختی تو رو هم کم دارم داری راه رو باز می
کنی که به ارزوهام برسم اما اینجوری؟
این جور ناجور؟ این جور ناجور؟ این جور ناجور؟ این جور ناجور؟
خیالت راهت می شه اگه قلبم رو زیر پام له کنم؟این کار و میکنم اما
تو رو به جون کسی که برات با ارزشه با هام این جوری نکن






| Design By : Night Skin |

